خرید بک لینک
کلامی از شیخ بهائی آدمی اگر پیامبر هم باشد از زبان مردم آسوده نیست، زیرا: اگر بسیار کار کند، میگویند احمق است.اگر کم کار کند، میگویند تنبل است.اگر بخشش کند، میگویند افراط میکند.اگر جمع گرا باشد، میگویند بخیل است.اگر ساکت و خاموش باشد میگویند لال است.اگر زبانآوری کند، میگویند ورّاج و پرگوست.اگر روزه برآرد و شبها نماز بخواند میگویند ریاکار است.و اگر نکند میگویند کافر است و بیدین. لذا نباید بر حمد و ثنای مردم اعتنا کرد.و جز ازخداوند نباید ازکسی ترسید.پس آنچه باشید که دوست دارید.شاد باشید؛ مهم نیست که این شادی چگونه قضاوت شود...

برچسب: زبان مردم برزیل,زبان مردم گرجستان,زبان مردم هلند,زبان مردم ملایر,زبان مردم سوئد,زبان مردم تونس,زبان مردم لهستان,زبان مردم افغانستان,زبان مردم تاجیکستان,زبان مردم کانادا, نویسنده: طاها رضایی تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 23:14

بقالی زنی را دوست میداشت. به کنیز خود پیغام داد که برو به خاتون بگو من چنینم و چنانم و عاشقم و میسوزم و میسازم و آرام ندارم و بر من ستم ها می رود و دیشب چنان بودم و امروز چنین بر من گذشت.قصه های دراز گفت و کنیز را راهی کرد.کنیزک نزد خاتون رفت و گفت: بقال سلام رساند و گفت که بیا تا تو را چنین کنم و چنان کنم.خاتون گفت: به همین سردی؟کنیزک گفت: او سخن دراز گفت ولی مقصود این بود, اصل مقصود است و باقی دردسر است.... فیه مافیه مولانا

برچسب: پیغام تولد,پیغام 403 forbidden,پیام تسلیت,پیام تبریک تولد,پیام نور,پیام صادقیان,پیامک عاشقانه,پیامک تولد,پیام نور گلستان,پیام های عاشقانه, نویسنده: طاها رضایی تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 23:14

خياطی بود كه بقول معروف دستش کج بود و از پارچه های مردم میدزدید. شبی در عالم خواب ديد كه مُرده و جلو تابوتش علمهایی پارچه ای با رنگهای مختلف در حركت است و به او میگويند:اين علمها از پارچههايی است كه از مردم دزديدی. بعد از تقلا و پيچ و تاب زياد از خواب بيدار شد و پشيمان از كردههای گذشته با خودش عهد كرد كه ديگر دزدی نكند. صبح وقتی به دكان رفت به شاگردش سپرد كه: «هر وقت خواستم از پارچه مردم بدزدم تو بگو اوستا علم؛ علم. چند روز گذشت و روزی مشتری پارچه زربفت بسیار گرانبهائی نزد خیاط آورد. خياط كه چشمش به پارچه زری گرانقيمت افتاد عهدی كه با خود كرده بود

برچسب: خیاطی,خیاط,خیاط به انگلیسی,خیاطی بدون الگو,خیاطه دمبل,خیاط باشی,خیاطی تبیان,خیاطی خانم عمرانی,خیاطی آسان بدون الگو,خیاطی با الگو, نویسنده: طاها رضایی تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 23:14

قطعه ای از یک کتاب باغبان جوانی به شاهزاده اش گفت:" به دادم برسید حضرت والا! امروز صبح عزرائیل را توی باغ دیدم که نگاه تهدید آمیزی به من انداخت. دلم می خواهد امشب معجزه ای بشود و بتوانم از این جا دور شوم و به اصفهان بروم." شاهزاده راهوارترین اسب خود را در اختیار او گذاشت. عصر آن روز شاهزاده در باغ قدم می زد که با مرگ رو به رو شد و از او پرسید: چرا امروز صبح به باغبان من چپ چپ نگاه کردی و او را ترساندی؟ مرگ جواب داد: نگاه تهدید آمیز نکردم. تعجب کرده بودم. آخر خیلی از اصفهان فاصله داشت و من می دانستم که قرار است امشب، در اصفهان جانش را بگیرم...! مرگ و باغبان / ژا

برچسب: مرگ باغبان, نویسنده: طاها رضایی تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 23:13

میگویند نصوح مردى بدون ريش و سبیل؛ همانند زنان بود. دو پستان تقریبا برجسته داشت و در يكى از حمامهاى زنانه كارگرى میكرد. او دلاك حمام زنانه بود. به اندازه اى چابك بود و مهارت داشت كه همه زنها میخواستند او بدن آنها را كيسه بكشد.روزی دختر حاکم به حمام رفت و از او خواست که وی را بشوید. وقتى كار نظافت تمام شد، دست بر قضا انگشتر گرانبهایش گم شد و بسیار در غضب شد و به خدمتكارانش فرمان داد هر کسی در حمام هست را بگردند، تا آن گوهر پيدا شود.خدمتکاران زنان را يكى بعد از ديگرى گشتند، نوبت به نصوح رسيد و نصوح فرار کرد و خود را خزینه حمام پنهان كرد.خدمتکاران وارد خز

برچسب: توبه نصوح,توبه نصوح چیست,توبه نصوح محسن مخملباف,توبه نصوح در قرآن,توبة نصوحة,توبة نصوحا,توبه نصوحه لله,توبه نصوح مخملباف,توبه نصوح چيست,توبه نصوح مثنوی معنوی, نویسنده: طاها رضایی تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 23:13

صفحه بندی